نگار جون عزیزم، امروز اومدم خاطرات زایمانو برات بنویسم و اون لحظات ناب رو ثبت کنم. قبل از اینکه شروع به ثبت این خاطرات کنم.اول از همه باز هم از خدای مهربون سپاسگزارم که کمکم کرد تا زایمان خوبی داشته باشم و تو فرشته کوچولومو صحیح و سالم در آغوش بگیرم.امسال عید متفاوتی داشتیم چون لحظه سال تحویل تو دختر گلم هدیه الهی کنارمون بودی و چقدر شیرینه حضورت در زندگی ما،بابا جون که خیلی خوشحاله از اومدنت و مدام تو طول روز قربون صدقه تو دختر خوشگلمون میره. حالا بریم سراغ خاطرات زایمان: چهارشنبه 21 اسفند ماه سال 92 بود که ما صبح زود آماده شدیم و رفتیم بیمارستان.حدود ساعت 7:05 صبح بود که رسیدیم بیمارستان و ...