آخرین روز تو دل مامان بودن نگارم
سلام عزیزدل مامان .خوبی؟الهی فدات بشم من، امروز آخرین روزی هست که وجودتو تو دلم احساس میکنم و فردا به امید خدا همچین موقعی تو آغوشم هستی انشاءلله.
اول از همه میخوام از خدای خوب و مهربونم تشکر کنم که تو این ٩ ماه حسابی هوای من و شمارو داشت و کمکم کرد که من و تو این روزهارو به سلامت بگذرونیم و دوم از تو دختر گلم به خاطر اینکه تو این ٩ ماه حسابی هوای مامان جونتو داشتی و نزاشتی من زیاد اذیت بشم و خاطرات خوشی را با هم داشتیم تشکر کنم.هنوز باورم نمیشه که شما ٩ ماهه که مهمون دل من بودی. دلم برای همه این روزها تنگ میشه. تکون خوردنات. مشت زدنات.بازی کردنات .ولی به امید خدا فردا میای تو آغوشم و از فردا فصل جدیدی از زندگیت شروع میشه،من و بابا جون قول میدیم که پدر و مادر خوبی برات باشیم و تمام سعیمونو میکنیم که لحظات قشنگیو برات رقم بزنیم.از خدای مهربون میخوام که کمکم کنه تا فردا زایمان خوبی داشته باشم و هردومون به سلامت از اتاق عمل بیرون بیایم.راستی مادرجون به یکی از دوستاش سفارش یه سری بافتنی خوشگل داده بود که تازه آماده شده و اینجا عکساشو برات میزارم. بازم مثل همیشه میگم من و بابا جون خیلی دوستت داریم و مشتاقانه ثانیه های باقیمانده رو به امید دیدنت داریم میشماریم و منتظریم که روی ماهتو ببینیم نگار قشنگم. 








آخرین روز تو دل مامان بودن نگارم
