نگار جونمنگار جونم، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

ثمره عشق مامان و بابا

مامان نگار هستم

آخرین روز تو دل مامان بودن نگارم

1392/12/20 11:01
نویسنده : مامان جون
524 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزدل مامان .خوبی؟الهی فدات بشم من، امروز آخرین روزی هست که وجودتو تو دلم احساس میکنم و فردا به امید خدا همچین موقعی تو آغوشم هستی انشاءلله. قلباول از همه میخوام از خدای خوب و مهربونم تشکر کنم که تو این ٩ ماه حسابی هوای من و شمارو داشت و کمکم کرد که من و تو این روزهارو به سلامت بگذرونیم و دوم از تو دختر گلم به خاطر اینکه تو این ٩ ماه حسابی هوای مامان جونتو داشتی و نزاشتی من زیاد اذیت بشم و خاطرات خوشی را با هم داشتیم تشکر کنم.هنوز باورم نمیشه که شما ٩ ماهه که مهمون دل من بودی. دلم برای همه این روزها تنگ میشه. تکون خوردنات. مشت زدنات.بازی کردنات .ولی به امید خدا فردا میای تو آغوشم و از فردا فصل جدیدی از زندگیت شروع میشه،من و بابا جون قول میدیم که پدر و مادر خوبی برات باشیم و تمام سعیمونو میکنیم که لحظات قشنگیو برات رقم بزنیم.از خدای مهربون میخوام که کمکم کنه تا فردا زایمان خوبی داشته باشم و هردومون به سلامت از اتاق عمل بیرون بیایم.راستی  مادرجون به یکی از دوستاش  سفارش  یه سری بافتنی خوشگل داده بود  که  تازه آماده شده  و اینجا عکساشو برات میزارم. بازم مثل همیشه میگم من و بابا جون خیلی دوستت داریم و مشتاقانه ثانیه های  باقیمانده رو به امید دیدنت داریم میشماریم و منتظریم که روی ماهتو ببینیم نگار قشنگم. بغل

بافتنی

جوراب

ژاکت

شلوار

کلاه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مرجان
20 اسفند 92 14:07
مهشید جونم خیلی خوشحالم واست که 9 ماه بارداریتو به سلامتی گذروندی یادش بخیر اول ماه رمضون بود اومدی کلوپ گفتی سحر بی بی چکت + شده خیلی خیلی مراقب خودت باش سوره انشقاق یادت نره بخونی منم دعا کن. منون عزیزدلم.یادش بخیر.خدا پسرتو برات حفظ کنه و به سلامت دوران بارداری را پشت سر بگذرونی.