نگار جونمنگار جونم، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

ثمره عشق مامان و بابا

مامان نگار هستم

اسم دختر گلم نگار شد

سلام عزیزدل مامان و بابا قربونت برم بالاخره با بابا جون تصمیم نهایی رو گرفتیم و بین کلی اسمی که در نظرگرفته بودیم روی اسم نگار به توافق رسیدیم. راستش تنها اسمی بود که خیلی به دلمون  نشست  . از اول هم این اسم جزء اولین اسم انتخابیمون بود. امیدوارم که اسمتو دوست داشته باشی. معنی اسم قشنگت هست:     نگار : نقش، تصوير، زيور، زينت، دختر يا زن زيباروی، معشوق زیباروی، رنگين و منقش. نگار عزیزم  امشب شب یلداست (٣٠ آذر)که بلندترین شب سال هست، انشاءلله سال آینده تو هم در کنارمون هستی و با هم این روز قشنگو جشن میگیریم. در ضمن اگه خدا بخواد این هفته قراره بریم برات سیسمونی بخریم.نمیدونی چه حس عجیبی...
30 آذر 1392

دلنوشته های مادرانه

 سلام عزیز دل مامان و بابا، خوبی قربونت برم؟ نمیدونی من و بابا جون چقدر دلتنگ   روی ماهت هستیم   عزیز دلم امروز  ٢٥ هفته شده که تو نازدونه عزیزم مهمون دل  مامان شدی،خیلی   خوشحالم و خداروشکر میکنم که تا اینجای بارداری رو به خوبی پشت سر گذاشتم  و تو عزیزدلم از همون اول هوای مامانتو داشتی و من اذیت نشدم.  گلم ٥ روز دیگه ٦ ماهم تموم میشه و وارد ماه ٧ میشم امیدوارم که  این ٣ ماهه آخر بارداری را هم با سلامت به لطف خدا پشت سر بزارم و در پایان این ٣ ماه تو عزیزدلمو در آغوش بگیرم.  راستی نمیدونی بابا جون چقدر دوستت داره! هر روز قربون ص...
13 آذر 1392

عکسهای خوشگل دخترگلم در سونوگرافی آنومالی

نازدونه مامان خوبی؟ امروز اومدم برات چند تا از عکس های خوشگلتو بزارم تو وبلاگت. امیدوارم که خدا همیشه حافظ و نگهدارت باشه عزیزدل مامان و بابا.     راستی عکس کیکی که هفته پیش به مناسبت  چهارمین سالگرد عقد آسمونیمون پختم به عنوان یادگاری اینجا برات میزارم. اینم عکس کیک پرتقالی چهارمین سالگرد عقد مامان جون و بابا جون:   ...
15 آبان 1392

دختر نازم داره کم کم بزرگ میشه خدایا شکرت

سلام عزیزدلم ،قربونت برم من و بابا جون یکشنبه صبح رفتیم مرکز سونوگرافی البته  خانم دکتر یه کم دیر اومد!دل تو دلمون نبود که زودتر شکل ماه تو رو ببینیم گلم.بالاخره ساعت ١٠:٣٠ صبح نوبتمون شد ورفتیم تو اتاق.خیلی باشکوه بود ماشاءلله خیلی بزرگ شده بودی نسبت به ١٢ هفتگیت!  خانم دکتر گفت ١٩ هفته و سه روزته و وزنتم ٣٠٠ گرمه. چقدر ناز انگشتای دست و پاتو تکون میدادی. تو مانیتور روبروم تمام حرکاتتو میدیم، این سونوگرافی آنومالی بود که در اون کلیه اعضای بدنتو چک میشد. باباجونت میخواست عین بار قبل با دوربین از صفحه مانیتور فیلم بگیره که گفتند مجوز نداریم برای این کار. بعد خانم دکتر گفت من بهتون سی دیشو میدم و ما خوشحال شدیم. البته هن...
7 آبان 1392

نازدونه عزیزم همه زندگی ماست

سلام نازدونه مامان،قربون شکل ماهت برم خوبی؟امروز جواب آزمایش خون غربالگری سه ماهه دومو بردم پیش خانم دکتر،خداروشکر همه چیز خوب بود و خانم دکتر گفت نی نیتون صحیح و سالمه و جواب آزمایشت هم خیلی خوبه بعد گفت برو رو تخت دراز بکش تا صدای قلبشو  بشنوم . عزیزدل مامان نمیدونی چه لحظه باشکوهی بود باز دوباره صدای قشنگ قلبتو برای بار دوم شنیدم خیلی لحظات شیرینی بود .  دلم نمیخواست اون لحظه تموم بشه بعد خانوم دکتر گفت خداروشکر صدای قلبش هم خوبه و قلبشم سالمه، بعد برام یه سونوگرافی نوشت که باید دو هفته دیگه برم ، از الان تا اون روز دارم برای دیدنت  ثانیه شماری میکنم دختر گلم،بابا جونتم خیلی خوشحاله آخه اونم قراره بیاد و با هم بریمو ...
21 مهر 1392

دلتنگی برای دخترم

سلام به روی ماه دختر گلم، مامان جون قربونت بره ببخش منو که خیلی وقته نیومدم وبلاگتو آپ کنم آخه راستشو بخوای همش منتظر بودم اسمت تصویب بشه و بیام اسمتو اعلام کنم ولی ... راستش بابا جونت خیلی حساسه! چند تا اسم تا الان برات انتخاب کردیم ولی هنوز نتونستیم یکیشو انتخاب کنیم باباجون گفته یه کم دیگه بهش زمان بدم،منم دیگه تحمل نکردم و اومدم برات بنویسم، گلم دیروز به سلامتی  وارد هفته 16 شدی خداروشکر هنوز هوای مامانتو داری و اصلا منو اذیت نکردی عزیزدلم هفته بعد باید برم آزمایش غربالگری سه ماهه دوم امیدوارم که همه چیز خوب باشه و چند هفته دیگه هم با بابا جون بریم سونو گرافی و دوباره روی ماهتو ببینیم ، من و بابا جون هر روز عکس سونوی 1...
11 مهر 1392

اولین دیدار باباجون با دختر کوچولو

سلام دختر کوچولوی عزیزم دیروز که روز تولد حضرت معصومه (س) و روز دختر بود به همراه مامان جون به مرکز سونوگرافی مهر رفتیم و من اونجا متوجه شدم خداوند یه دختر کوچولوی ناز رو در این روز عزیز به ما هدیه کرده است. دخترم زمانیکه برای اولین بار دیدمت ، تازه باورم شد که بابا شدم چون تا قبل از اون لحظه باورم نمی شد که این اتفاق افتاده باشه.شما تو دل مامان جون آروم در حال استراحت بودی و بعضی مواقع پاها و دستای کوچیکت رو تکان می دادی . زمانی که برای اولین بار خانم دکتر صدای قلبت رو برامون پخش می کرد از شدت خوشحالی و شوق اشک تو چشمام جمع شد . این صدای زیبا ، صدای قلب دختر کوچولوی عزیز من بود . راستش از موقعی که دیدمت احساس می کنم که...
17 شهريور 1392

عیدی حضرت معصومه(س)در روز میلادش (روز دختر)

سلام عزیزدل مامان قربون شکل ماهت برم دیروز بالاخره انتظار من و بابا جون به سر رسید و ما  شکل ماهتو تو مانیتور  سونوگرافی دیدیم شما یه دختر خانوم خوشگل و ناز بودی که خدا در میلاد با سعادت حضرت معصومه(س) و روز دختر به ما داد صدای قشنگ قلبتم شنیدیم ماشاءلله خیلی تند میزد در ضمن برامون دستاتم تکون دادی بابا جون که خیلی ذوق کرده بود و تو اتاق سونو از همون  اول ازت فیلمبرداری کرد. خدا حفظت کنه خداروشکر همه چیزت خوب بود و صحیح و سالم بودی دختر عزیزم من و بابا جون خیلی دوستت داریم و امیدوارم که خوب رشد کنی و صحیح و سالم بیای بغلمون. باز هم خدای مهربونو از اینکه تو فرشته کوچولو رو به ما هدیه کرده شکر میکنم .در ضمن دیر...
17 شهريور 1392

تاخیر در دیدار نی نی گلم

سلام عزیز دلم، خوبی مامان جون؟ در چه حالی ؟ تو دل مامان بهت خوش میگذره! به من که خیلی خوش میگذره چون تو فرشته کوچولو تو دلمی و به داشتنت میبالم. راستش عزیزم امروز ظهر از سونو گرافی بهم زنگ زدن و گفتند که چهارشنبه خانوم دکتر یه کم زود میره و باید تاریخ سونو را تغییر بدم و قرار شد که دیدار ما با شما به شنبه ١٦ شهریور مصادف با ولادت با سعادت حضرت معصومه(س) موکول بشه.یعنی ٣ روز تاخیر! اولش یه کم ناراحت شدم چون من و بابا جون خیلی داریم برای دیدن شما لحظه شماری میکنیم اما بعدش گفتم شاید حکمتی بوده در ضمن خوش یمن هم هست و روز ولادت هم هست و شما تا اون روز ١٢ هفته و ٣ روزت میشه.به احتمال زیاد من و بابا جون روز  شنبه ...
10 شهريور 1392

انتظار ی دوباره برای دیدن میوه زندگیمون

سلام عزیز دلم خوبی مامان جون؟ تو دل مامان که جات راحته آره؟  چقدر تو نی نی خوبی هستی از اول بارداری تا الان منو اصلا اذیت نکردی! معلومه که  از الان هوای مامان جونتو داری قربونت برم.  دلم برات خیلی تنگ شده  راستی فردا میشه ١٠ هفته که تو دل مامان هستی و به امید خدا ٢ هفته دیگه انشاءلله قراره برم سونو گرافی NT تا روی ماهتو دوباره ببینم و از صحت و  سلامت شما باخبر بشم، نمیدونی چقدر برای دوباره دیدنت ذوق دارم و دارم روز شماری میکنم تا 13 شهریور بشه و من و باباجون با هم بریم سونوگرافی بیمارستان مهر پیش خانم الماسیان و روی ماهتو از نزدیک تو مانیتور سونوگرافی ببینیم بابا جونتم خیلی ذوق داره آخه برای...
29 مرداد 1392